چطور قانون شمارش رأی میتواند نتیجه انتخابات را به کلی عوض کند؟ یک کشور کوچک با ۲۰ کرسی، چهار حزب، و دو پایان کاملاً متفاوت.
تصور کنید یک کشور کوچک با ۱۰۰۰ رأیدهنده و یک پارلمان با ۲۰ کرسی. چهار حزب اصلی برای جلب آرا با هم رقابت میکنند. هر رأیدهنده دقیقاً یک حزب را انتخاب میکند.
هزار رأیدهنده، رنگ هر کس نشاندهنده حزبی است که به آن رأی داده
وقتی همه آرا شمرده میشود، این تصویر سهم هر حزب از کل کشور است. اما این درصدها به تنهایی هیچ نمیگویند تا وقتی بدانیم چه سیستمی برای تبدیل رأی به کرسی استفاده میشود.
در سیستم اکثریتی (FPTP)، کشور به ۲۰ حوزه انتخابیه تقسیم میشود. در هر حوزه ۵۰ نفر رأی میدهند و فقط یک کرسی وجود دارد.
هر کس بیشترین رأی را در آن حوزه بگیرد، آن کرسی را میبرد. حتی اگر فقط یک رأی بیشتر داشته باشد. باقی آرا عملاً هدر میرود.
هر مربع یک حوزه با ۵۰ رأیدهنده. رنگها نشان میدهند مردم به چه کسانی رأی دادند.
آرای حزب زرد و سبز در حوزهها پراکنده است. در هیچ حوزهای اکثریت نسبی ندارند، پس صفر کرسی. حزب آبی با کمی فاصله در اکثر حوزهها برنده میشود.
همان ۱۰۰۰ رأی، همان درصدها. اما این بار کرسیها متناسب با آرا توزیع میشود. حزبی که ۲۰٪ رأی آورده، ۲۰٪ کرسی میگیرد. هیچ رأیی هدر نمیرود.
تا اینجا دیدیم که حزبهای کوچک میتوانند صفر کرسی بگیرند. اما داستان از این هم عجیبتر است. در سیستم اکثریتی، حتی حزبی که بیشترین آرای کل کشور را میگیرد، میتواند بازنده انتخابات شود. این یک خطا نیست. ویژگی ذاتی سیستم است.
چطور این ممکن است؟ پاسخ در توزیع آرا و اندازه نابرابر حوزهها نهفته است. بیایید با یک مثال ساده ببینیم.
یک کشور دیگر. باز هم ۱۰۰۰ رأیدهنده، اما این بار با سه حزب و فقط هفت حوزه. نکته کلیدی: دو حوزه شهری بزرگ هستند (۳۰۰ و ۲۵۰ رأیدهنده) و پنج حوزه روستایی کوچک (هر کدام ۹۰ رأیدهنده).
قانون همان قانون اکثریتی است: در هر حوزه، هر کس بیشترین رأی را بگیرد، آن یک کرسی را میبرد. صرف نظر از اینکه حوزه چند نفر دارد.
اندازه هر کادر تقریباً متناسب با تعداد رأیدهندههای آن حوزه است
به این پدیده میگویند «وارونگی انتخاباتی» یا «برنده اشتباه». مکانیزم آن یک مفهوم ساده دارد: «رأی هدررفته». وقتی حزبی در یک حوزه با اختلاف خیلی زیاد میبرد، آرای اضافی هیچ کار نمیکنند.
حزبی که آرایش به طور یکنواخت در حوزههای کوچک پراکنده است، با راندمان بیشتری به کرسی تبدیل میکند. در سیستم اکثریتی، توزیع جغرافیایی آرا اهمیتش از مجموع کل آرا بیشتر است.
حزب لیبرال به رهبری مارک کارنی با 43.8٪ آرا، 169 کرسی گرفت، سه کرسی کمتر از اکثریت. محافظهکاران با 41.3٪ آرا، فقط 144 کرسی بردند. ۲.۵٪ اختلاف در آرا به ۲۵ کرسی اختلاف در پارلمان تبدیل شد.
یک نماینده در یوکان با 12,019 رأی، نمایندهای در آلبرتا با 53,684 رأی. هر دو در پارلمان دقیقاً یک قدرت برابر دارند.
قانون شمارش آرا تعیین میکند کدام صداها به پارلمان میرسند و کدام صداها برای همیشه خاموش میمانند. اکثریتی به سمت دوحزبی، نسبی به سمت چندحزبی.
در سیستم اکثریتی، حتی حزبی که بیشترین آرای کل کشور را میگیرد میتواند ببازد. توزیع جغرافیایی آرا مهمتر از مجموع آنهاست. این پدیده در کانادا، آمریکا و انگلستان بارها رخ داده.
هر سیستم انتخاباتی برندگان و بازندگان خود را دارد. وقتی درباره «اصلاح انتخابات» میشنوید، در واقع درباره این صحبت میشود که چه صدایی شنیده میشود و چه صدایی خاموش میماند.
سیستم اکثریتی معمولاً به نظام دوحزبی منجر میشود. سیستم نسبی به چندحزبی. این یک گرایش طبیعی است، نه یک قانون فیزیکی. اما در طول قرن گذشته، در اکثر کشورها صادق بوده.موریس دوورژه . جامعهشناس فرانسوی، ۱۹۵۱
چهلوپنجمین پارلمان . الگوی وستمینستر . ۳۴۳ کرسی
پارلمان کانادا از سنت وستمینستر پیروی میکند، نه نیمدایره مانند پارلمانهای اروپایی. تالار مستطیلی است با شش ردیف صندلی در هر طرف، رو در روی هم. حزب حاکم (لیبرالها به رهبری مارک کارنی) در سمت راست رئیس مجلس مینشیند، اپوزیسیون در سمت چپ. در میانه، میز رئیسه و «گرز سلطنتی» نشانه قدرت پارلمان است. در پایین تالار، «میله مجلس» قرار دارد که عبور از آن برای غیرنمایندگان ممنوع است.